تبلیغات
تخــــــــــــــــــیل تمرکز - چالش====>گرگینه
 
تخــــــــــــــــــیل تمرکز
فقط آزاد باش
دوشنبه 12 تیر 1391 :: نویسنده : s A r a    

حتی پلک هم نمیزد

به سمت در چرخیدم

مردی قوی هیکل و درشت اندام چارچوب در ایستاده بود

قدش به 190میرسید و چهار شونه و موهای بوری داشت که کم بودند و ته ریش وابروهای هشتی

پوستش سفیده و پالتوی بلند مشکی داشت که ترسناکترش کرده بود

چطور تونسته توی این هوا این پالتورو بپوشه؟!!!

به من نگاه میکنه ...احساس سردی میکنم....و غم

مثل اینکه تموم شادی های دنیا از بین رفته

با گام های سنگین به سمتم میاد....حس کنجکاوی امانم رو بریده

بی حرکت سر جایم نشستم تا ببینم بعد چه اتفاقی ممکنه رخ بده!

چهره اش خشنه

و انگشتانش!

ناخونهایش مثل چنگال گرگ میمونه

فقط 3قدم دیگه مونده که بم برسه///

 

 

روبرویم ایستاده  لبخندی مرموز بر لب های کجش هست

دندون های نیشش به نظر تیزتر از بقیه میاد

ذهنم خالیه...ترس ازچیزی ناشناخته توی چشمانم موج میزند

حس درونیم منو به صبر دعوت میکند...

همه چیز سریع اتفاق میوفته

خیسی ای روی صورتم احساس میکنم....با پنجه هایش به صورتم خش انداخت

صورتم غرق در خونه.......با سرعت سریع از جایم بلند شدم و به طرف پنجره که نزدیکترین راه فرار بود حرکت کردم......از پنجره بیرون رفته و از دیوار ها بالا رفتم

اینقدر ترسیده بودم که حتی پشت سرم رو نگاه نکردم تا ببینم چه اتفاقی افتاده وآیا اون مرد دنبالم هست یا نه.....

به پشت بام دانشکده رسیدم

هوا به سختی وارد ریه ام میشد.....عرق سردی تموم بدنم را در بر گرفت.....

با هر بار وزش ملایم نسیم در آن گرما باعث لرزش من میشد

وقتی نفسم جا اومد به سمت لبه پشت بام رفتم که بببینم آیا به دنبالم اومده یا نه؟

خبری نبود...

به شاهین زنک زدم

*مردی که شبیه گرگه اینجاست...به من حمله کرد...صورتم خونالوده.....

شاهین با دستپاچگی  گفت:

-مواظب خودت باش تا من بیام اونجا...الان کجایی؟

*پشت بام دانشکده کامپیوتر...

بدون خداحافظی تلفنو قطع کرد....

 

 

 

سردرگمم.....ذهنم خالیه...هیچ فکری نمتونم داشته باشم....انگار از همون اول هم تو ذهنم چیزی نبوده....

 

 

 

سارا روی پشت بام بود.نسیم ملایمی میوزید.منتظر اومدن شاهین بود.به ساعتش نگاه کرد تا تخمین زمانی بزنه

یک ربع از دیدن مرد گرگ نما گذشته بود و خبری از شاهین نبود...

از دور پرنده ای بزرگ و باشکوه به سمت پشت بام داانشکده می آمد

 

 






نوع مطلب :
برچسب ها : سارا، داستان، چالش، ساراشرافتی، عثاب، پنجه، تخیلی، رمان، عکس، ایران، اصفهان، گرگ، ناخون، است، پرنده، باشکوه، بزرگ، ترس، ترسناک، گرگینه، گرگ نما، آزار، هوا]نسیم، ملایم،




درباره وبلاگ

من دختر دانشجویی هستم که در دوران دانشجویی برام اتفاقاتی میوفته
این اتفاقات واقعیه و برای هر کسی نمیوفته
فقط ذهنت را باز کن
اگه میخوای با افکارم بیشتر آشنا بشی توی لینک ها ادرس وبــ شخصیم هست
09394452313
اس بدین اگه پشتش تک زدم یعنی میتونین زنگ بزنین در غیر اینصورت فقط اس ام اس


شاد باشیــــــــــــــــــن



مدیر وبلاگ : s A r a
نویسندگان
نظرسنجی
آیا داستان چالش(دنباله دار)ادامه یابد؟




جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :