تبلیغات
تخــــــــــــــــــیل تمرکز - :.پنــــــــــــــــــــــــــــــاهگاه:.
 
تخــــــــــــــــــیل تمرکز
فقط آزاد باش

سارا دختر ظریفی بود و شاهین تنومند و قوی .

به نظر نمیرسید شاهین مشکلی برای بلند کردن سارا داشته باشه

 

شاهین به سارا نزدیک شد...چهره ی هر دوی آنها معذب بود ....شاهین با خودش کلانجار میرفت  ولی بالاخره تصمیم خودشو گرفت.....کمر سارا رو گرفت و با قدرت بال هاشو باز کرد و به سمت آسمون رفت

 

ساعت 2بعد از ظهر بود و هوا گرم........

زیر پایشان کویر بود....هر دو سکوت کرده بودند تنها صدایی که میومد صدای بال زدن شاهین بود.....

1ساعت گذشت......شاهین خستگی ناپذیر بود .....هوا کمی بهتر شده بود

به سمت شمال میرفتن......به کوهایی رسیده بودند که پر از درخت بود......شاهین اونها رو پشت سر گذاشت...گله گوشفند بین درختان پیدا بودند....کم کم دریای آبی رنگ پیدا شد....

ساعت نزدیکای 4 بود.......

سارا خسته بود ولی برای اینکه ضعفشو نشون نده چیزی نگفت.......

شاهین متوجه خستگی سارا شد...باخودش فکر کرد که شاید یه شوخی کوچک اونو سرحال کنه....

بر فراز دریا پرواز میکرد و لحظه به لحظه ارتفاعش را ازآب کم میکرد......

 

سارا با تردید به چهره شاهین نگاه کرد که شاید اصل ماجرای نزدیک شدن به آب را بفهمد ولی تنها چیزی که در شاهین دید لبخند یه وری روی لبهاش بود که میخواست پنهان کنه......

 

چند ثانیه طول کشید که هر دو در آب فرو رفتن و بیرون اومدن

 

شاهین با صدای بلند میخندیدو بر لبهای سارا لبخند محوی نشسته بود.....

همونطور که روی چهره ی پسر لبخند بود گفت:

به پناهگاه نزدیک میشویم...لطفا کمر بندهای خود را ببندید

 

 

پناهگا ه وسط جزیره ای کوچک وسط دریا بود که وسعتش کل جزیره رو پوشونده بود.....

شاهین با خوشحالی از اینکه بالاخره رسیدند گفت:دورتادور پناهگاه  مدافعی وجود داره که باعث میشه کسی اینجارو نبینه...من به علت رفت و آمد زیاد به اینجا محل دقیق اش را یاد گرفتم

 

 

ساعت نزدیکای5بود و...

شاهین به سمت یکی از ساختمون ها پناهگاه رفت و روی بالکن طبقه سوم فرود اومد.....

او گفت:

-اینجا استراحت کن

و خودش به طبقه ی 59که مرکز بود رفت

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها : پناهگاه، داستان، رمان، تخیل، گوسفند، سارا، شاهین، دریا، شمال، جنگل، کویر، درخت،




درباره وبلاگ

من دختر دانشجویی هستم که در دوران دانشجویی برام اتفاقاتی میوفته
این اتفاقات واقعیه و برای هر کسی نمیوفته
فقط ذهنت را باز کن
اگه میخوای با افکارم بیشتر آشنا بشی توی لینک ها ادرس وبــ شخصیم هست
09394452313
اس بدین اگه پشتش تک زدم یعنی میتونین زنگ بزنین در غیر اینصورت فقط اس ام اس


شاد باشیــــــــــــــــــن



مدیر وبلاگ : s A r a
نویسندگان
نظرسنجی
آیا داستان چالش(دنباله دار)ادامه یابد؟




جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :