تبلیغات
تخــــــــــــــــــیل تمرکز - من عاشق نور هستم
 
تخــــــــــــــــــیل تمرکز
فقط آزاد باش
پنجشنبه 20 مهر 1391 :: نویسنده : s A r a    
در افکار خود غوطه ور بود..به دیتش تکیه داده بود و به آینده میاندیشید
صداب زمزمه های دانشجویان از بیرون کلاس می آمد.
چراغ های کلاس خاموش بود با این حال نور خورشید راهی برای ورود به کلاس پیدا کرده بود.
او هم مثل نمام دختران عاشق بود
او هم کسی را داشت که همیشه در کنارش بودو با دیدنش آرامش میگرفت.
و آن نـــ ــور بود.
هر نووری به هر رنگی او را به وجد می آورد.
نور چراغ،نور خورشید،نور ماه،نور شمع،....
او عاشق نور بود .آگر روزی میشد که نمیتوانست نور را ببیند افسرده و پژمرده میشد.


تنها در سکوت کلاس نشسته بود . او همیشه تنها بود و هیچگاه این تنهایی اذیتش نمیکرد.گاهی فکر میکردنوری شدیدی که چشم را آزرده میکند کنار اوست و حرارتش را حس میکند ولی تا سرش را میچرخاند که نور را ببیند تا از احساسش مطمئن شود همه چیز عادی به نظر میرسید.
به درختان بیرون از پنجره کلاس خیره شده بود.باد پاییزی میوزید..

احساس گرما میکرد نوری را از گوشه چشمش میدید ولی جرات نمیکرد تمام رخ نگاه کند.
شاید این نور هم مثل تمام روزها میرفت  و او به عثل خود شک میبرد بهتر بود که اعتنایی نکند..
احساس کرد نور حرکت میکند.گرما بیشتر شده بود.عرق از سرو صورتش میریخت ولی همچنان بی اعتنا بود
نور نزدیک و نزدیکتر میشد ولی همچنان دخترک سرش را با بی اعتنایی به سمت بیرون گرفته بود.

به یک عان احساس سوزشی در شونه سمت راستش کرد مثل اینکه پیز خیلی داغی روی شونه اش گذاشتند سرش را چرخاند
نور آنقدر شدید بود که نزدیک بود کور شود.نور با دیدن حالت دخترک از او فاصله گرفت..در کنار در ایستاد
حالتی بهت زده در چهره دخترک بود بالاخره اون نور را دیده بود
به نظر میرسید چارشانه و قد بلند باشد چهره اش پیدا نبود انگار لباسی از نور پوشیده بود
نور سفید و براق که چشم را میزد
در حال رفتن بود
دخترک از نیمرخ او متوجه شد که غمگین است زیرا سرش را مثل نا امیدها پایین گرفته بود و رفـــ ـــت.
دخترک بدون هیچ حرکتی سر جای خود میخکوب شده بود
بالاخره نور اسرار آمیز را دیده بود.




نوع مطلب :
برچسب ها : اطزاز، آمیز، اسرار، نور، سارا شرافتی، داستان کوتاه، عاشق، دختر، دخترک، کلاس، نجف آباد،




درباره وبلاگ

من دختر دانشجویی هستم که در دوران دانشجویی برام اتفاقاتی میوفته
این اتفاقات واقعیه و برای هر کسی نمیوفته
فقط ذهنت را باز کن
اگه میخوای با افکارم بیشتر آشنا بشی توی لینک ها ادرس وبــ شخصیم هست
09394452313
اس بدین اگه پشتش تک زدم یعنی میتونین زنگ بزنین در غیر اینصورت فقط اس ام اس


شاد باشیــــــــــــــــــن



مدیر وبلاگ : s A r a
نویسندگان
نظرسنجی
آیا داستان چالش(دنباله دار)ادامه یابد؟




جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :