تبلیغات
تخــــــــــــــــــیل تمرکز - مطالب ابر ترس
 
تخــــــــــــــــــیل تمرکز
فقط آزاد باش
سه شنبه 13 تیر 1391 :: نویسنده : s A r a    

نزدیک نزدیکتر شد تا رو پشت بام فرود آمد

شاهین اسم پسری حدودا 25ساله بود که بالهایی بزرگ مانند شاهین داشت... شاهین لقب اوبود.....از بچگی این بال ها را داشته و به خاطر همین مدام خود را مخفی میکرده.....

 

سارا به طرف او رفت وحشت در چشمانش موج میزد و حالتی نگران در چهره شاهین مشخص بود...

شاهین چهره جذابی داشت البته نه جذاب تر از سارا

سارا نگاه  محتاطانه ای کرد و پرسید:

*چی شده؟قضیه چیه؟

 

شاهین با شتاب به سمتش رفت...سارا خودرا کنار کشید...هیچگاه به مردها اجازه ی ورود به حریم خصوصی اش را نمیداد...

شاهین عذرخواهانه گفت:میخواستم ببینم سالمی یا نه!

 

 

 

سارا هنوز مضطرب بود و نمیدانست چه اتفاقی افتاده و درآینده چه اتفاقاتی خواهد افتاد

سکوت بینشان حکم فرما بود

پس از چند ثانیه شاهین پیشنهاد کرد که به پناهگاه روند و سارا چند روزی آنجا باشه تا همه چیز کاملا مرتب شه.

 

فکر خوبی بود ولی درس و خانواده سارا چه میشدند؟!

شاهین به اون اطمینان داد که به خانواده اش خبر میده و درس ها هم رو به اخره تنها برای امتحانات باید برگرده...

به نظر همه چیز خوب میومد تنها مشکل چگونگی رفتن به پناهگاه بود!

هیچ راهی برای رفتن سریع وجود نداشت مگر اینکه................

بله!با شاهیــــن

 


 





نوع مطلب :
برچسب ها : فرود، عقاب، شاهین، پرواز، سارا، جذاب، نگران، نگرانی، وحشت، ترس، داستان، چالش، ادامه، خانواده، خوانواده، درس، سارا شرافتی، پناهگاه، پشت بام، حریم خصوصی، جنگل،


دوشنبه 12 تیر 1391 :: نویسنده : s A r a    

حتی پلک هم نمیزد

به سمت در چرخیدم

مردی قوی هیکل و درشت اندام چارچوب در ایستاده بود

قدش به 190میرسید و چهار شونه و موهای بوری داشت که کم بودند و ته ریش وابروهای هشتی

پوستش سفیده و پالتوی بلند مشکی داشت که ترسناکترش کرده بود

چطور تونسته توی این هوا این پالتورو بپوشه؟!!!

به من نگاه میکنه ...احساس سردی میکنم....و غم

مثل اینکه تموم شادی های دنیا از بین رفته

با گام های سنگین به سمتم میاد....حس کنجکاوی امانم رو بریده

بی حرکت سر جایم نشستم تا ببینم بعد چه اتفاقی ممکنه رخ بده!

چهره اش خشنه

و انگشتانش!

ناخونهایش مثل چنگال گرگ میمونه

فقط 3قدم دیگه مونده که بم برسه///

 

 

روبرویم ایستاده  لبخندی مرموز بر لب های کجش هست

دندون های نیشش به نظر تیزتر از بقیه میاد

ذهنم خالیه...ترس ازچیزی ناشناخته توی چشمانم موج میزند

حس درونیم منو به صبر دعوت میکند...

همه چیز سریع اتفاق میوفته

خیسی ای روی صورتم احساس میکنم....با پنجه هایش به صورتم خش انداخت

صورتم غرق در خونه.......با سرعت سریع از جایم بلند شدم و به طرف پنجره که نزدیکترین راه فرار بود حرکت کردم......از پنجره بیرون رفته و از دیوار ها بالا رفتم

اینقدر ترسیده بودم که حتی پشت سرم رو نگاه نکردم تا ببینم چه اتفاقی افتاده وآیا اون مرد دنبالم هست یا نه.....

به پشت بام دانشکده رسیدم

هوا به سختی وارد ریه ام میشد.....عرق سردی تموم بدنم را در بر گرفت.....

با هر بار وزش ملایم نسیم در آن گرما باعث لرزش من میشد

وقتی نفسم جا اومد به سمت لبه پشت بام رفتم که بببینم آیا به دنبالم اومده یا نه؟

خبری نبود...

به شاهین زنک زدم

*مردی که شبیه گرگه اینجاست...به من حمله کرد...صورتم خونالوده.....

شاهین با دستپاچگی  گفت:

-مواظب خودت باش تا من بیام اونجا...الان کجایی؟

*پشت بام دانشکده کامپیوتر...

بدون خداحافظی تلفنو قطع کرد....

 

 

 

سردرگمم.....ذهنم خالیه...هیچ فکری نمتونم داشته باشم....انگار از همون اول هم تو ذهنم چیزی نبوده....

 

 

 

سارا روی پشت بام بود.نسیم ملایمی میوزید.منتظر اومدن شاهین بود.به ساعتش نگاه کرد تا تخمین زمانی بزنه

یک ربع از دیدن مرد گرگ نما گذشته بود و خبری از شاهین نبود...

از دور پرنده ای بزرگ و باشکوه به سمت پشت بام داانشکده می آمد

 

 






نوع مطلب :
برچسب ها : سارا، داستان، چالش، ساراشرافتی، عثاب، پنجه، تخیلی، رمان، عکس، ایران، اصفهان، گرگ، ناخون، است، پرنده، باشکوه، بزرگ، ترس، ترسناک، گرگینه، گرگ نما، آزار، هوا]نسیم، ملایم،


یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : s A r a    
پارک دانشکده پزشکیhttp://takhayoltamarkoz.loxblog.

توی محوطه دانشگاه پشت دانشکده خودمون داشتم قدم میزدم....پارک پر از قاصدک شده بود و من میانشان قدم میزدم.

صدای گنجشک ها میامد حتی صدای خروس هم میامد

بوی هوای سبزه  ها و علف های زیر پاهام و هوای پاک بالای سرم مستم کرده بود...

روی سبزه ها دراز کشیدم....

این خاطره مربوز به آن روز زیباست...ر

بعد از چند دقیقه لرزشی زیر سرم حس میکنم...

بلند میشوم و 4زانو مینشینم...از روی کنجکاوی سرم درون چمن ها میبرم تا صدارو بهتر بشنوم....

صدای مبهمی نزدیک و نزدیک می شود....

احساس میکنم او هم از زیر زمین گوش هایش را به سقف گذاشته است تا بهتر بشنود....

دو گوش:یکی چسبیده به زمین و دیگری چسبیده به سقف.....هر دو گوش میدهیم

وجود کسی را زیر پاهایم احساس میکنم..میدانم که کسی هست....زیر زمین...زیر خاک....

نا خودآگاه زمزه میکنم:میخواهم تورا ببینم

لرزش زمین زیر پاهایم زیاد می شود....با شتاب از جایم بلند می شوم..خاک ها حرکت میکنند و به اطراف پرت میشوند....

باور نکردنیه....!

دو متر قد دارد...دوچشم به رنگ فیروزه که درخشش چشم انسان را میزند....یک بینی قلمی....دو لب که رنگ ان ها یه چیزی بین بنفش و یاسی است....

پوستش آنقدر سفید و روشن و لطیف است که محوش خواهی شد....

ظاهر عجیبی است ولی بسیار زیــــــــــــــــــــباست

موهای لخت بلند و طلایی ای دارد....

چشمانم را میبندم....شاید این تصاویر از تخیلات من است.....وقتی باز میکنم او هنوز آنجاست......و به من نگاه میکند...

نگاهش آزاردهنده نیست...احساس آرامش میکنم...احساس میکنم هیچ غمی در وجودم نیست و یک انسان موفق هستم.....


چطور 2متر توی زمین بوده است؟حتما دوستانی هم دارد؟!باور نکدنی است!!باور نکدنی است!!

آیا زبان مرا میفهمد که با او صحبت کنم؟صدای او مثل ظاهرش زیبا خواهد بود؟



هر دو بهم خیره می شویم....نمیتونم حرف بزنم...لال شدم..آیا از زیبایی اینگونه شده ام یا از ترس؟

مسلما ترس نیست!

سری تکان داد و دوباره به زیر زمین باز گشت....

جای گودالی که درونش رفت هنوز هست و من گاهی به امید دیدن او به انجا میروم

به راستی!!! او چه بود؟

پارک دانشکده پزشکیhttp://takhayoltamarkoz.loxblog.




نوع مطلب :
برچسب ها : موجود، زیر خاکی، تخیل، خاطره، داستان، نجف آباد، سارا شرافتی، دانشگاه، آزاد، دانشگاه آزاد نجف آباد، ترس، عکس، پاتوق، نویسنده، موفقیت،




درباره وبلاگ

من دختر دانشجویی هستم که در دوران دانشجویی برام اتفاقاتی میوفته
این اتفاقات واقعیه و برای هر کسی نمیوفته
فقط ذهنت را باز کن
اگه میخوای با افکارم بیشتر آشنا بشی توی لینک ها ادرس وبــ شخصیم هست
09394452313
اس بدین اگه پشتش تک زدم یعنی میتونین زنگ بزنین در غیر اینصورت فقط اس ام اس


شاد باشیــــــــــــــــــن



مدیر وبلاگ : s A r a
نویسندگان
نظرسنجی
آیا داستان چالش(دنباله دار)ادامه یابد؟




جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :